تبليغاتX
نازنین عاشق
نازنین عاشق

                    

                                                                                                                    

باشي نباشي پيشه من تو بهترين همنفسي
هرجاي دنيا كه ميري به ارزوهات برسي
روزه تولده توئه ميلاده هرچي خاطره
روزي كه غيره ممكنه هيچ جوري از يادم بره

امروز تولد توست
امروز برگی می افتد
مرغی بال باز می کند
غنچه ی سپید مریمی عاشق عکسش را در آب برکه ای زلال می بیند و خود را نمی شناسد
امروز تولد توست...
نازنینم:
لمس بودنت مبارک

  

تولدت تولد تولدت مبارک 

عزیزه من گله من تولدت مبارک

عزیز شدی تو گل شدی شدی مثله عروسک 

عزیزه من گله من تولدت مبارک

رو سقفه این اتاقه یه عالمه ستاره 

میخوام تولدت رو جشن بگیرم دوباره

فشفشه های روشن بادکنکای رنگی

تودستامون میرقصن رقصه به این قشنگی

وقتشه که فوت کنی شمع هاروخاموش کنی

شادی رومهمون کنی غم روفراموش کنی

نگاه نکن اینقده تو اینه خودت رو

بیا ببر عزیزم کیکه تولدت رو

 

 

روز تولدت مبارک !

روز میلادت مبارک ای ستاره آسمان دل تنگی ام مبارک باد!‌تو ای تک واژه ی پرمعنای وجودم چه خوش آمدی تا ما را گردانی و حیران سازی ! روز تولدت خجسته باشد ای که هر ثانیه طلوع چشمانت غروبی غم انگیز در دلم رخ میدهد ! گاه و بی گاه به این می اندیشم که تو چگونه هستی‌؟ به این می اندیشم که کدامین خدا تو را متولد کرده تو را تا روزی چنان ما را عاشق کنی که با هر لحظه ندیدنت دیوانه وار به سوی مرگ برویم   ! چه کسی را خلق کرده تا نگاهش وجودم را تسخیر کرده و لبخندش چشمانم را میگریاند صدایش بغضم را در گلو می فشرد و هر چه و هر چه در توست همه و همه ان قدر خوش نیکوست که جز تپش قلبم چیز دیگری ندارد . روز تولدت شاد باشد برایت ای عشق تو شادی کوچک قلبم !‌و چه تلخ است برایم روز میلادت که حتی نمی توانم ثانیه ای تو را در کنارم داشته باشم . و چه عذاب آور است که بخواهم این روز را برای کسی که عشقش چنان در وجودم لانه کرده را از قلب کوچکم که بدون تو میمیرد بی تو جشن بگیرم . ان جشن عذاست ! عذای نیامدن و تنهایی ام !‌باشد روزی که در کنارت میلادت را جشنی بگیریم !‌هدیه ام به تو سبدی از عشق و محبت از انتهای قلبم که تو از همه ی آن ها بی نیازی . هدیه ام به تو لبخندی که این روز ها بی تو داشتنش فراموشم شده هدیه ات چند جمله کوتاه که آن چه حرف دلم به اندازه ی یک دنیاست رو به تو بگوید:  بی تو خزانی بی برگم . عاشقت هستم پس بیا که دیگر حتی ثانیه ای بی تو دوام نمی آورم و میلادت مبارک که خوش آمدی و من را عاشق خودت گرداندی تا دیگر حتی رهایی نیز ندارد باشد روزی که سال ها بعد از مرگم چنان در شادی و سرور به زندگیت ادامه بدهی بی ان که اندوهی بر تو بیاید . تولدت مبارک عشقم !

 

 

آره امشب شب شادی و شور
شب عشق شب جشن و سرور
امشب آسمون پر از ستارست
ماه خوشگل من غرق نوره
امشب همه جمعند توی خونه
پره رو دامنت گلای پونه
عطر تن تو عطر بهار
چقدر دوست دارم خدا میدونه
حالا نوبت فوت کردن شمعاس
میدرخشی تو جمع مث الماس
همه بگن مبارک ایشالله
تولد تو جشن همه گلهاس
تولدت مبارک گل پونه
گل عزیز من یکی یدونه
همه ترانه هام پیشکش چشمات
دلم میخواد فقط از تو بخونه

 


Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You

مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک

مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک

ببین طلوع چشمات ، به دنیا چه قشنگه
نگاه شیطون تو صمیمی و یه رنگه
صمیمی و یه رنگه

روز تولد توست ، همه میگن مبارک
منم میگم عزیزم ، تولدت مبارک
تولدت مبارک

گل ها رو تو گلدون جا بدین ، باغچه ها رو آبپاشی کنین
همه کوچه ها چراغونی ، خونه ها رو نقّاشی کنین

ماه و ستاره درمیاد ، تو اومدی به جشن ما
می ارزه برق چشمِ تو ، به نور سرتاپاشون

روز به این قشنگی ، هرگز کسی ندیده
صدای ساز و آواز ، به آسمون رسیده
به آسمون رسیده

امروز فقط روز توست ، می خوام دنیا بدونه
برای اسم زیبات ، می خونم عاشقونه
می خونم عاشقونه


تو آمدی به دنیا ، تو قلب من نشستی
خوش آمدی عزیزم ، که عشق من تو هستی

منم تا دنیا دنیاست ، قدر تو رو می دونم
امروز تولّد توست ، از ته دل می خونم

تولدت مبارک ، مبارک و مبارک
تولدت مبارک ، مبارک و مبارک
تولدت مبارک ، مبارک و مبارک
تولدت مبارک ، مبارک و مبارک

روز تولد تو شد تولدت مبارک
پارتی امشبت چی شد تولدت مبارک


کیک تولد بیارید تولدت مبارک
سبد سبد گل بیارید تولدت مبارک
کیک تولد بیارید تولدت مبارک
سبد سبد گل بیارید تولدت مبارک
تولدت مبارک

آرزو کن که امسال غصه و غم نباشه
از این همه عزیزان یک دونه کم نباشه
زندگیت از امروز با دلخوشی شروع شه
باز گل ناز خورشید ازرو چشات طلوع شه

دورش حلقه بزنید
بازم براش دست بزنید
حالا هورا بکشید
هر چی غم پس بزنید

وای چه قشنگ امشب شب تولد توست
وای همه شادن امشب فقط به خاطر تو
تولدت مبارک




من کیم عاشق و سرگشته لحظه های تو
تو ترانه هام پیچیده همیشه صدای تو
آره امشب شب میلاد قشنگه یار من
شب میلاده ولی تو نیستی در کنار من

کاشکی می شد فقط امشب تو باشی کنار من
جونمو هدیه کنم فقط باشی تو یار من
آره امشب شب میلاد قشنگه یار من
شب میلاده ولی تو نسیتی در کنار من

تولدت مبارک ای تو به دل نشسته
با رفتنت عزیزم قامت من شکسته
وای چی می شد که امشب بشینی در کنارم
به جای گریه کردن واست هدیه بیارم

تولدت مبارک ای تو عزیز رفته
کاشی می شد که امشب بشی مثل گذشته

من کیم عاشق و سرگشته لحظه های تو
تو ترانه هام پیچیده همیشه صدای تو
آره امشب شب میلاد قشنگه یار من
شب میلاده ولی تو نیستی در کنار من

کاشکی می شد فقط امشب تو باشی کنار من
جونمو هدیه کنم فقط باشی تو یار من
آره امشب شب میلاد قشنگه یار من
شب میلاده ولی تو نسیتی در کنار من

تولدت مبارک ای تو عزیز رفته
کاشی می شد که امشب بشی مثل گذشته
وای چی می شد که امشب بشینی در کنارم
به جای گریه کردن واست هدیه بیارم

تولدت مبارک ای تو به دل نشسته
با رفتنت عزیزم قامت من شکسته

تولدت مبارک ای تو عزیز رفته
کاشی می شد که امشب بشی مثل گذشته

 

 

امیر جان عزیزم تولدت مبارک گلم

ایشاا... که ۱۲۰ ساله بشی

 

    



نوشته شده توسط مهناز تاریخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 12:3

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

دیدی ‌آخرش من و گذاشت و رفت
از زمین قلبم رو بر نداشت و رفت
دیدی آخرش من و دیوونه کرد
واسه رفتن همینو بهونه کرد
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود
 تمومش فقط واسه قشنگی بود
 دیدی اون که دلم و بهش دادم
رفت و از چشمای نازش افتادم
دیدی اونی که می گفت مال منه
دم آخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسمم و از دفترش
رفت و اسفند نزدم دور سرش
دیدی اون نخواست برم به بدرقش
دیدی که باختم توی مسابقش
دیدی مهربونیا رو زد کنار
رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار
 دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت
گفت شاید ببینمت توی بهشت
 دیدی بی خبر گذاشت و رفت و سفر
گفت بذار بمونه چشم اون به در
دیدی افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نامهربون
 دیدی که دعاها مستجاب نشد
 آخرم دلش واسم کباب نشد
دیدی لااقل نزد به پنجره
که بهم خبر بده می خواد بره
دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا
 ولی من سپردمش دست خدا
 دیدی بی خداحافظی روونه شد
دیدی قولاش و گذاشت تو چمدون
 که دیگه نمونه از اونا نشون
دیدی با دل این و در میون نذاشت
 رفت و از خاظره ها نشون نذاشت
دیدی آخرش من رو نظر زدن
تو سر این دل در به در زدن
دیدی آخرش من و تنها گذاشت
 تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
یعنی رفته اونجا آشیان کنه
یا می خواسته من رو امتحان کنه
 دیدی حتی اون نگفت می ره کجا
چه بده رسمای روزگار ما
دیدی خواستمش ولی من و نخواست
 اینم از بازیای دنیای ماست
حالا چند روزیه که بدون اون
 چشم من خیره شده به آسمون
امون از عاشقیای چنروزه
 که فقط یکی تو شعرش می سوزه
چه کنم خدا پشیمونش کنه
یا که مثل من پریشونش کنه
رفت و دیگه نمی یاد به شهر ما
بهتره بسپرمش دست خدا




نوشته شده توسط مهناز تاریخ جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 21:27

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

بیا به خونه ی دلم ، که آشناترین تویی
میون این همه صدا ، صدای دلنشین تویی

اگه بیای به دیدنم ، سر به ستاره می زنم
هر چی ترانه ست می خونم ، هرچی سکوته می شکنم

تو این هوای بی کسی ، با این همه دلواپسی
می میرم و جون می کنم ، اگه به دادم نرسی

* * * * * * * * * *

باید بدونی این دلم ، اسیر تو دستهای غم
برای زنده موندنم ، باید بیای به دیدنم

اگه بیای به دیدنم ، میرم تو شهر قصّه ها
واسه تو قصری می سازم ، تو سرزمین رویاها

* * * * * * * * * *

بیا به خونه ی دلم ، که آشناترین تویی
میون این همه صدا ، صدای دلنشین تویی

اگه بیای به دیدنم ، سر به ستاره می زنم
هر چی ترانه ست می خونم ، هرچی سکوته می شکنم

 * * * * * * * * * *

باید بدونی این دلم ، اسیر تو دستهای غم
برای زنده موندنم ، باید بیای به دیدنم

اگه بیای به دیدنم ، میرم تو شهر قصّه ها
واسه تو قصری می سازم ، تو سرزمین رویاها


 



نوشته شده توسط مهناز تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 23:2

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

 

زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود
زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
زيباترين هديه عمرم محبت توبود
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود
زيباترين اعترافم عشق توبود
خیلی سخته اونی که واسه چشات میمیره ، بره و دیگه سراغی از تو و اون چشات نگییره

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی ، امّا وقتی که بهار شد ، یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی ، وسط راه امّا از عشق یه کمی ترسیده باشی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ، ولی وقتی که رسیدی اونجا ، ببینی روز شده دوباره

 
 اگه قلبمو شکستی به فدایه یک نگاهت
 
این منم چون گل پرپرکه نشستم سر راهت
 
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
 
اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم
 
اگه عاشقی یه درده چه کسی این دردو ندیده
 
تو بگو کدوم عاشق رنج دوری نکشیده
 
اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم
 
میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
 
تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند
 
تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
 
چی بگم وقتی که عاشق زخمی تیغه هلاکه
 
همه بال و پر زدنهاش قصه مرگی رو خاکه
وقتي چشمام تو آسمونا دنبالت ميگشت...
وقتي که نگاهت رو نمي شد حتي تو غروب خورشيد پيدا کرد...
وقتي در به درت بودم تا يه روزي بهت برسم
و بگم که چقدر دوست دارم ...
هيچوقت فکر نمي کردم که قراره اينقدر راحت از دست بدمت.

اينجا سرودن چه سخت است بدون وجود تو، بدون ياد تو ...
با عشق همنشين بودن چه سخت است بي نام آيينه وار تو ...
گاهي دلم نمي تپد و عبور پاك ملكوتي تو را در كنار رنگين كمان خوبي ها نمي بينم...
اينجا هر وقت عطر ياد تو در خونه جونم نمي پيچه انگاري خودمو گم كردم!
و از اوون به بعد مهلتي پيدا نمي كنم براي پيدا كردن خودم...
اينك شب از راه رسيده، كسي پشت درهاي بسته غريب، ترانه مي خواند...
«من براي تو مي خونم هنوز از اين ور ديوار ...»
بعضي شب ها صداي پر احساستو با گوش جان مي شنوم كه فرياد مي كند كه كجاست آن منِ افلاكي تو ...
گاهي از تنهاييت مي خواني و گاهي از عشق، گاهي طلب، گاهي استغنا...
گاهي فنا و گاهي بودن محض.
از عشق كه مي خووني انگار من و به جايي دور از تصور مي بري...
هرچند که تو نيستي اما هر شب صداي تو براي من شعر مي‌خواند و با هم سفر مي‌رويم.

                

 



نوشته شده توسط مهناز تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 17:2

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
 دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
 خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود
جای یارش چه قدر تو این غریبی خالی بود
یادش افتاد که یه روز یه باغبون دوبوته داشت
یه بهار اون دو تا رو کنار هم تو باغچه کاشت
 با نوازشای خورشید طلا قد کشیدن
قصشون شروع شد و همش به هم می خندیدن
شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود
عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود
روزای غنچگیشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت
حیف لحظه هایی که چکید و مرد و برنگشت
گلای قصه ی ما ، اهالی شهر ، بهار
نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار
فک نمی کردن همیشه مال همن تا دم مرگ
بمیرن ، با هم می میرن از غم باد و تگرگ
 یه روز اما یه غریبه اومد و آروم وترد
یکی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد
اون یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد
تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد
گلای قصه ی ما عاشقای رنگ حریر
هر کدون یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر
هیچکی از عاقبت اون یکی با خبر نبود
چی می شد اگه تو دنیا ، قصه ی سفر نبود
قصه ی گلای ما حکایت عاشقیاس
مال یاسا ، پونه ها ، اطلسیا ، رازقیاس
که فقط تو کار دنیا ، دل سپردن بلدن
بدون اینکه بدونن ، خیلیا خیلی بدن
یکیشون حالا تو گلدون سفال ، خیلی عزیز
اون یکی برده شده واسه عیادت مریض
چه قدر به فکر هم ، اما چقد در به درن
اونا دیگه تا ابد از حال هم ، بی خبرن
 روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
این بلاها روسر خیلی کسا در می یاره
بازیاش همیشه یک عالمه بازنده داره
توی هر محکمه کلی برگ و پرونده داره
این یه قانون شده که چه تو زمستون ، چه بهار
نمی شه زخمی نشد از بازیای روزگار
اگه دست روزگار گلای ما رو نمی چید
حالا قصه با وصالشون به آخر می رسید
ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه
خوبا رو کنار هم می یاره ، بعدم می چینه
کاش دلایی که هنوزم می تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازیای تلخ روزگار




نوشته شده توسط مهناز تاریخ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 21:13

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب کنار نور یک شمع
به فکر پیچک همسایه باشیم
بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یک رز تنها بباریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد
کمی رویا ی نیلوفر بکاریم
بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا گه گاه از روی محبت
کمی از درد لیلی بخوانیم
بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یک گل لادن بچینیم
 کنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا کبود است
 شبی که بینوا می سوخت از تب
کنار او افق شاید نبوده ست
بیا یک شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم
برای آسمان این دل پاک
بیا یک بار مهتابی بسازیم
بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم
کنار هر دلی یک شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم
بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشک از چشمی بشوییم
بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم
بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم
بیا از قلبمان روزی بپرسیم
که تا حالا در این دنیا چه کردیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
به فکر درد دلهای شکسته
به فکر سیل بی پایان اشکی
که روی چشم یک کودک نشسته
به فکر اینکه باید تا سحرگاه
برای پیوند یک شب دعا کند
ز ژرفای نگاه یک گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا کرد
به او یک قلب صاف و بی ریا داد
که در آن موجی از آه و تمناست
پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شکیباست
بیا در خلوت افسانه هامان
برای یک کبوتر دانه باشیم
اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم
بیا با یک نگاه آسمانی
ز درد یک ستاره کم نماییم
 بیا روزی فضای شهرمان را
 پر از آرامش شبنم نماییم
بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم
اگر دل را طلب کردند از تو
مبادا که بگویی ما نداریم
بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم
بیا دلهای عاشق را بگردیم
 که شاید ردی از قلبش بیا بیم
بیا در ساحل نمناک بودن
برای لحظه ای یکرنگ باشیم
بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم
کنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید
و باران قطره های آبیش را
 به روی حجم احساس پاشید
اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم
بیا با آسمان پیمان ببندیم
 که تا او هست ما هم با وفاییم
بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشک پاک و ساده باشیم
بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم




نوشته شده توسط مهناز تاریخ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 21:12

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

من از این فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم

دیر سالیست  که می خواهم از اینجا بروم

ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم ...

هر روز در دفتر قلبم غم را نقاشی میکنم و برای دلم که پر شده از قصه های تلخ زمانه لالایی مرگ میخوانم

دیگر صمیمانه ترین آوازها هم مرا به وجد نمی آورد

در دلم عشق مرده است

اشک هایم بهانه ای است برای تسکین درد جانکاه قلبم

درون سینه ام پر از مهر است ولی چشمانم تشنه محبت

زمانه دست سخاوتش را به سویم دراز کرده و هر چه توانسته است مرا از غم لبریز کرده است .

 



نوشته شده توسط مهناز تاریخ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 22:39

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

گـَر فاصله ای هست میان من و تو
بَردار به لبخندی ،بَردار به پیغامی
سلام ای نازنین باز نامه دادم
نمیره قصهء عشقت زیادم
گذاشتی عمرتو پای دل من
نشستی پای حرفای دل من
نـَرَنجیدی تو از امروزو فردام
نـترسیدی که من این سوی دنیام
منو شرمنده کردی با محبت
که دیدار تو اسمش شد زیارت
خیال نکـُن که بی خیال ،از تو وُ روزگارتم
به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم
اُونجورا که توُ فکرمی ،حس میکـُنم کنارتم
اُونجورا که توُ فکرمی ،حس میکـُنم کنارتم
اُنوَر دنیا که باشی ،خودم میام میارمت
غصهء تنهائی نخور ،
تنها مگه میذارمت ،تنها مگه میذارمت
ببین که چی به روز این زندگیت آوردی
از وقتی دل سپردی ،
یادمه غصه خوردی یادمه غصه خوردی
موتو سفید کردی ،روتو سیاه کردی
تو با خودت عزیزم ،ببین چه ها کردی
خودتو فدای این عشق ،
چه بی ریا کردی چه بی ریا کردی
تو که رفتی پریشون شد خیالم
همه گفتن که من دیوونه حالم
نمیدونن که این دیوونه ،درفکرشفا نیست
که هرچی باشه ،اما بی وفا نیست


                                                                  



نوشته شده توسط مهناز تاریخ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 0:1

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویا ها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم  ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست



نوشته شده توسط مهناز تاریخ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 22:16

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي . به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي .داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي . به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه //خداحافظ

 



نوشته شده توسط مهناز تاریخ چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 21:52

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

ناگهان، صدای باد در گوشهایم می پیچد، و طنینی هولناک را یکباره در وجودم بیدار می سازد
نمی دانم که آیا این مشیت يار است
یا دعای خیر پدری دلسوز بدرقه راهم نبود؟
شاید هم گناهان زمینی بدین طریق می بایست پاک گردند
به هر حال، کسی نمیداند
و در این میان، و شوم ترین لحظه، امروز تنها تو در برابرمی
هنگامی که با یاد تو زنده ام، وجودم گُر می گیرد از عطر گلهای نسترنی که پیش از این عاشقی، آنها را به دریا سپرده بود
و این، عادت بودنت را دوباره و دوباره در قلبم زمزمه می‌کند،
یاد خوب گرمی نگاه بی پایان تو بود که مرا تا اینجا کشید،
تا دشتهای آبی خاطره و دریاچه خیال،
خیالهای سپیدی که از خاطرات خوش کودکان در حیاط مدرسه عاشقی، مي‌‌شود آموخت
و بر پرهای رنگارنگ شاپرکهای باغ، حک کرد
و ذهن پردرد خود را با گرمی رنگهای آن التیام بخشید
و من خسته و خسته، باز هم با یاد صدای گرم تو، بیتی می نویسم بلکه بیائی
و مرا از موهبت این خبر بد نجات بخشی
اما چه کنم که محال است، محال
نمی شود که در را باز کنم و تو را در پیش رو بینم،
گرمی آغوشت را از نزدیک احساس کنم و نگاه بی مرزت را تجربه
یعنی، این در هیچ وقت به رویت باز نخواهد شد
چون این تویی که نیستی و نخواهی بود، اما،
یادت، وجود بی وجودم را از خود بیخود میکند و
صلابت چشمانت را به من گوشزد
چشمانی که با جرقه ای کوچک، احساسات سرد و یخ زده ام را به گرمای آتش محکوم کرد
و وجودم را ذوب
منی که از آن جز قندیلهای نقره ای افکار دست نیافتنی چیزی نمامده بود
و بازهم تو بودی
که پایداری خون را در رگهای نجوشیده ام صیقل دادی
و به من اثبات کردی که هستم،
هستم تا زندگی و تا سرانجام آرزوهایم
و هنوز هم همواره به من می آموزی که هیچ خبری نمی تواند شوم باشد
جز دوری دلهایمان
که خدا را هزار مرتبه شکر دلهایمان هنوز هم به هم نزدیک است .

 



نوشته شده توسط مهناز تاریخ دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 23:19

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگوووووو
اما بهم نگو برووو
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد
این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو
اما بهم نگو برو
***نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه....هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ..معصوم این قلب به خدا...نذار بشه محال واسش باور عشق آدما****
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد




نوشته شده توسط مهناز تاریخ شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 21:19

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!



نوشته شده توسط مهناز تاریخ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 23:19

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

عقربه هاي ساعت رو به مشرق يخ بسته اند. چشمانم سکوت کرده اند. فقط نيمي از بلور مهتاب در آسمان پيداست و نيمي ديگرش را ابرها به اسارت برده‌اند. دلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم هواي باريدن با ابرها. در چشمان سبز تو خيره ميشوم و مرغان بازيگوش نگاهت را به لبخندي شادمانه پرواز ميدهم و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت مي نشينم. تو پلک بر هم مي‌زني و هر بار فصلي از خاطره هاي سبز من مرور مي‌شود. زمان مي‌وزد و در مسير ثانيه‌ها خاطرات من تبخير مي شوند. دشتي از حرف و باغي از کلمه ها دارم، اي دوست! هر چه بنويسم و بگويم کم است فقط ميتوانم قلبم را بشکافم و قطره خوني را به عنوان «دوستت دارم» تقديمت کنم.



نوشته شده توسط مهناز تاریخ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 22:51

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

سرگذشت گل غم

تا در این دهر دیده کردم باز
گل غم در دلم شکفت به ناز
بر لبم تا که خنده پیدا شد
گل او هم به خنده ای وا شد
هر چه بر من زمانه می ازود
گل غم را از آن نصیبی بود
همچو جان در میان سینه نشست
رشته عمر ما به هم پیوست
چون بهار جوانیم پژمرد
گفتم این گل ز غصه خواهد مرد
یا دلم را چو روزگار شکستی هست
می کنم چون درون سینه نگاه
آه از این بخت بد چه بینم آه
گل غم مست جلوه خویش است
هر نفس تازه روتر از پیش است
زندگی تنگنای ماتم بود
گل گلزار او همین غم بود
او گلی را به سینه من کاشت
که بهارش خزان نخواهد داشت

 



نوشته شده توسط مهناز تاریخ دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 22:0

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

من ديگه حوصله عاشقي رو ندارم
هر كي باشه پا رو دلم ميذارم
خسته ام خسته از اين حرفاي عاشقونه
خسته از اين قهراي بي بهونه

بس كه تو اي دل به اين در به اون در زدي
سرتو تو سينه به اين ور به اون ور زدي
كشتي خودت رو تو از بس كه پر پر زدي
كشتي خودت رو تو از بس كه پر پر زدي


يادته چه جور تو مستي
پاي رفتنم رو بستي
اونروزي كه از تو چشماش
افتادي زمين شكستي

رفتي زندگي رو باختي
ديگه كار ما رو ساختي
آخه اي دل ديوونه
كاش كه عشقو ميشناختي

من ديگه حوصله عاشقي رو ندارم
هر كي باشه پا رو دلم ميذارم
خسته ام خسته از اين حرفاي عاشقونه
خسته از اين قهراي بي بهونه

بس كه تو اي دل به اين در به اون در زدي
سرتو تو سينه به اين ور به اون ور زدي
كشتي خودت رو تو از بس كه پر پر زدي
كشتي خودت رو تو از بس كه پر پر زدي



نوشته شده توسط مهناز تاریخ یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 22:13

|+|

http://baharegharib.blogfa.com

بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تار

وقتی بی تو تک و تنهام زندگیم معنا نداره

از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم

فکر می کردم می رسی یه روزتو بی کسیم به دادم

گفتن لحظه آخرواسه من هنوز سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خواب  و خیاله

لحظه های  آخر تو توی قلب من می مونه

هیچ کی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه

رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده

بی وفایت هنوزم تو رو از دلم نرونده

چشم براه تو می مونم تا که برگردی دوباره

می  ترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره

گفتن لحظه آخرواسه من هنوز سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خواب  و خیال

رفتی اما خاطراتت توی قلب من می مونه

هیچکسی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه

تا وقتی که زنده هستم چشم براه تو می مو نم

تو دیگه رفتی که رفتی نمی یای پیشم می دونم

اما هر کجا که هستی من و تو دلت نگهدار

با چشمای خیس و گریون من می گم خدا نگهدار

خدا نگهدار